بزرگداشت حماسه سوم خرداد، سالروز عملیات بزرگ بیت المقدس - ویژه‌نامه سال1397
ناخدا صمدی
ناخدا صمدی: اگر یک آتش بار 130 میلیمتری داشتم نمی گذاشتم دشمن خرمشهر را زیر آتش بگیرد/ شعار تکاوران دریایی تا آخرین نفس، تا آخرین فشنگ

ناخدا یکم تکاور بازنشسته هوشنگ صمدی فرمانده گردان تکاوران نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران است که بلافاصله پس از اشغال خرمشهر به یاری خرمشهر شتافت.

ناخدا صمدی خاطرات خود از وقایع جنگ را در کتابی با عنوان «شهری که خرم ماند» به رشته تحریر در آورده است.

به مناسبت سالروز آزادسازی خرمشهر با ناخدا یکم تکاور بازنشسته هوشنگ صمدی به گفت و گو پرداختیم که مشروح آن به شرح زیر است:

 

ضمن تشکر و سپاس از شما به دلیل حضورتان در استودیو ارتش. لطفا خودتان معرفی بفرمایید و نقشی که در عملیات بیت المقدس را بر عهده داشتید را شرح بدهید.

ناخدا یکم تکاور بازنشسته جانباز هوشنگ صمدی هستم و فرماندهی گردان تکاوران نیروی دریایی را از ابتدای جنگ در دوران 34 روزه مقاومت خرمشهر و بعد در عملیات مشترک و مختلفی که با حضور یگان تکاوران نیروی دریایی انجام شد اعم از عملیات ذوالفقاریه، ثامن الائمه، بیت المقدس و در مجموع در منطقه جنگی حدود 61 ماه شرکت داشتم.

لطفا نقش و راهبرد نیروی دریایی ارتش جمهوری  اسلامی در عملیات بیت المقدس چه بود؟

نیروی دریایی در عملیات بیت المقدس با تجهیزات سنگینی شرکت کرد و این در حالی بود که نیروی دریایی مسئولیت زمینی در منطقه نداشت و تمام ماموریت نیروی دریایی در آب و دریا و مرزهای آبی بود اما در عملیات بیت المقدس با توجه به احساس مسئولیت با تمام امکانات خود شرکت کرد.

سه قرارگاه مختلف عملیات بیت المقدس را صورت  می‌دادند؛ اداره اصلی توسط قرارگاه کربلا بود و این سه قرارگاه با هم در سه محور اصلی حمله را آغاز کردند و یکی از مهمترین قسمت عملیات بیت المقدس عملیات آب و خاکی بود یعنی عبور از رودخانه. یک بخش عبور از رودخانه کارون و بخش دیگر عبور از رودخانه کرخه بود. یگان های زمینی که بنا داشتند از رودخانه عبور کنند باید به کمک یک  نیروی متخصص عملیات آب و خاکی این کار صورت می گرفت که یکی از تخصص های اصلی تکاوران نیروی دریایی عملیات آبخاکی یعنی عبور از رودخانه است.

ما با استفاده از امکانات و آموزش های فرا گرفته  نیروهای پیش رو را از رودخانه ها عبور می دادیم، در عملیات بیت المقدس برای این ابتدایی ترین کاری که باید انجام می شد 300 فروند قایق تندرو با قایقران آماده کرده بودیم و هر صد فروند این قایق و قایقران ها را به یکی از قرارگاه ها واگذار کرده بودیم. ما 7 فروند هاورکرافت سبک و سنگین آماده کرده بودیم که این ها نیز در پشتیبانی کلیه عملیات حضور داشتند و تعدادی هم از بالگردهای نیروی دریایی در همین عملیات در اختیار قرارگاه کربلا برای پشتیبانی یگان های عمل کننده قرار گرفت. یک عملیات ویژه یا اس بی اس هم بود که در این عملیات غواص های زبده در هنگام پل زدن مورد استفاده قرار می گیرند.

ما 5 گردان تفنگدار دریایی داشتیم که حفاظت از اروند رود را از آبادان تا اروند کنار در مسیر خسروآباد تا مسیر این رودخانه  را بر عهده داشت. یک گروه رزمی تکاواران دریایی تقویت شده در اختیار قرارگاه کربلا بود که ما در جناح چپ یگان های عمل کننده، عمل کردیم که یک گردان تکاور معمولی از مرکز آموزش منجیل نیز به آن اضافه می شد. شما اگر عظمت این ها را حساب کنید در خواهید یافت که نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی با چه استعدادی فقط در زمین مشغول بود و البته نیروی دریایی نیز شمال خلیج فارس را به طور کامل در اختیار داشت به عبارتی یگان های شناور ما در نقاط مختلف دریا مستقر شده و آماده باش و با حالت جنگی با تمام امکانات که عبارت بود از مهمات، بار مبنا، سوخت، آب و غذا در وسط دریا مستقر شده بودند تا شمال خلیج را در دو بعد دریا و هوا حفظ کنند. این امکاناتی بود که نیروی دریایی در اختیار قرارگاه کربلا قرار داده بود.

من این را توضیح بدهم که گروه رزمی تکاوران یک گردان تقویت شده بسیار قوی بود که از اول شروع جنگ در خرمشهر درگیر بود و 34 روز مقاومت را گردان تکاوران نیروی دریایی فرماندهی می کرد و در حقیقت کل نیروهای موجود در خرمشهر به محوریت گردان تکاوران دریایی دفاع  می کردند چون یگانی بودیم سازمان یافته با تجهیزاتی کامل، سلاح، ساز و برگ به ویژه وسایل مخابراتی؛ در آن زمان، ما در اوایل جنگ در خرمشهر از نظر نبود امکانات مخابراتی بسیار در مضیقه بودیم. یگان های مردمی که از همه نقاط کشور به خرمشهر می آمدند معمولا سلاح سبک در اختیار داشتند و فاقد وسایل مخابراتی بودند بنابراین وقتی اینها وارد جبهه می‌شدند و تحت امر ما قرار می‌گرفتند ما بالاجبار این‌ها را با گروه تکاراوان هماهنگ می‌کردیم و در مسیری قرار می دادیم که یک واحد تکاور در وسط و دو واحد از یگان های مردمی پیرامون آن باشند تا یگان های مردمی بتوانند با استفاده از امکانات مخابراتی این یگان تکاور هم پشتیانی اتش و هم پشتیبانی تدارکاتی داشته باشند و به وسیله تجهیزات مخابراتی تکاوران این عملیات انجام می شد.

ما در عملیات بیت المقدس در ضلع چپ قرارگاه عمل کردیم و در روز اول و دوم خرداد که محاصره آبادان ساعت به ساعت تنگتر می‌شد تکاوران نیروی دریایی به کنار شرقی کارون رسیده بودند و کنار شرقی کارون جایی است که ما در 3/8/59 از آنجا خارج شده بودیم و زمانی که ما 4 آبان همان سال از خرمشهر خارج شدیم، تکاوران در ساحل شرقی رود کارون موضع دفاعی گرفته بودند و در حقیقت به عرض کارون تغییر موضع  دادیم؛ از تقاطع کارون با اروند جبهه دفاعی تکاوران تشکیل و در بالاتر از خرمشهر یک موضع دفاعی بسیار وسیع و محکم گرفته شد و در همان‌جا ما تکاوران از خدا درخواست کردیم که به ما نعمتی را عنایت بفرماید که از همین‌جا که خرمشهر را ترک کردیم مجددا وارد خرمشهر شویم و این لطف و عنایت خداوند شامل حال ما شد چرا که از روز دوم خرداد سال 60 تکاوران وارد خرمشهر شدند تعدادی بوسیله شنا و قایق به سمت خرمشهر در حرکت بودند که البته نباید می رفتند اما ما نتوانستیم جلوی آنها را بگیریم چرا که اشتیاق برای ورود به خرمشهر در همه مدافعین  خرمشهر و نیروهای رزمنده وجود داشت. از روز سوم خرداد هم الحاق بین سه قرارگاه عمل کننده انجام شد و همه به هم پیوستند، از خرمشهر تا شلمچه پیشروی ادامه داشت و در این عملیات فتوحات بسیار بزرگی نصیب ما شد در آن زمان چند هزار نفر از نیروهای دشمن کشته شدند و نزدیک 17 هزار نفر از دشمن اسیر گرفتیم و تعداد زیادی نیز تجهیزات دست یافتیم.

بعد از سقوط خرمشهر صدام 38 گردان در خرمشهر مستقر کرده بود و اکثر این گردان‌ها متشکل از یگان‌های چترباز، کماندویی، پیاده و زرهی بود به به گفته صدام یک دژ تسخیر ناپذیری را تشکیل داده بودند بنابراین صدام هیچ وقت فکر نمی‌کرد که ایرانی ها بتوانند خرمشهر را آزاد کنند به همین علت هم گفته بود که اگر ایران توانست خرمشهر را بگیرد «کلید طلایی بصره را به آنها خواهم داد» و صدام شاهد بود که چگونه نیروهایش با خفت و زاری اصرار داشتند که پایشان را از خاک ایران بیرون بگذارند.

افتخار بزرگی نصیب رزمندگان ما شد و ارتش و تمام نیروهای مسلحی که آن زمان در جبهه بودند این توفیق را یافتند که کل خاک کشور را از دست دشمن آزاد کنند و این افتخار بزرگی است که یک وجب از خاک دشمن دست دشمن نیفتاد و نماند.

شاید شنیدن این حرف ها برای برخی ها ساده باشد اما اگر وضعیت ارتش ما در روز 3 شهریور و ارتش عراق رااز لحاظ استعاد پرسنلی، تجهیزات و پشتیانی های برخی از کشورها را بررسی و مقایسه کنید در خواهید یافت که فاصله چقدر بود. ارتش ما از 22 بهمن 57 تا 31 شهریور آغاز جنگ فراز و نشیب های زیادی داشت، فشارهای متعددی از جوانب مختلف به این نهاد وارد شد. کروهگ‌ها، دشمنان ارتش و کشور و حتی داخلی‌های کافی در رابطه با راتش نداشتند ظلم بسیاری کردند؛ ارتش شایسته آن همه اجحاف نبود.

این را باید بگویم صدام خودش کاره ای نبود صدام را پشتیبانانش آماده و تجهیز کرده بودند و البته این شخص فرصت طلب همواره از قرارداد 1975 (قرارداد الجزایر) دلگیر بود و می گفت در موقع عقد این قرارداد ما (عراق) در موضع ضعف بودیم و ایران قوی تر بود و فشار آورد و امتیاز زیادی از عراق گرفته شد. صدام تاکید داشت که اروند رود متعلق به عراق است اما در نهایت به خواسته ایران تن داد و اروند رود مرز مشترک شد و در سال 1348 ما 6 ماه در جبهه غرب بودیم و بنده آن زمان ناوبان دوم و در منطقه مهران در سنگر بودم به گونه ای که کوچکترین تلنگری سبب ایجاد جنگ می شد اما چون دشمن قدرت و توانایی نزاع با ایران را نداشت حتی یک گلوله هم به سمت ما پرتاب نکرد و بر روی همین اصل همه چیز به قرار داد الجزایر منتهی شد اما صدام  همواره از این موضوع ناراحت بود. برخی از تحرکات ضد انقلاب در اوایل انقلاب بسیاری از یگان‌های زمینی ارتش را در مناطق کشور درگیر کرده و در دسترس نبودند که به جبهه برسند و صدام از این موقعیت با پشتیبانی 35 کشور استفاده و شروع به جنگ با ایران کرد. برنامه صدام اینگونه بود که سریع تر ایران را تصرف می کند چرا که باید در روز نخست خرمشهر را تصرف کند و روز سوم خوزستان را ایران جدا و روز هفتم در میدان آزادی مصاحبه رادیو و تلوزیونی بین المللی صورت دهد. کسینجر در همان زمان گفته بود که عراق در ده روز اول کل ایران را تصرف خواهد کرد! بنابراین سوال این است که چرا صدام نتوانست موفق شود و چرا این همه تلفات داد؟

فاصله بین شلمچه تا خرمشهر 16 الی 17 کیلومتر است، یگان‌های زرهی و مکانیزه در این مسیر حملات را صورت داده بودند که یکی از محسنات این یگان‌ها سرعت حرکتشان است بنابراین این یگان‌ها باید فاصله بین این دو نقطه را با توجه پشتیبانی توپخانه و هواپیمایی که داشت، در یکساعت طی می‌کردند چرا که هیچ نیرو و مانع طبیعی به جز سد عرایضی و پل نو در مسیر آن ها وجود نداشت اما در عین حال پیشروی لشکر عراق خیلی کم بود.

خرمشهر چه زمانی توسط عراق تسخیر شد؟

خرمشهر روز چهارم آبان تسخیر شد. صدام در روز هفتم جنگ قطع نامه شورای امنیت را پذیرفت و حدود یک ماه قبل از آن توانست وارد خرمشهر شود در حالی که باید روز اول وارد می‌شد و تلفات عراق بی حد و نصاب بود. روز 18 مهر یعنی نوزدهمین روز جنگ عراق توانست به خرمشهر نزدیک شود و فردای همان روز توانست پادگان دژ را تصرف کند.

در 19 مهر نیروهای صدام از منطقه دارخوئین سلمانیه از کارون عبور تا محاصره خرمشهر و آبادان را کامل کند و سپس دو تیپ زرهی را وارد خرمشهر کرد غافل از اینکه یگان های تانک و نفربر در داخل شهر قادر به مانور کافی نخواهند بود چرا که آسیب پذیر هستندو صدمه خواهند دید. در همان زمان تکاوران نیروی دریایی از حدود 200 اکیپ شکار تانک برخوردار بود  و هر 30 اکیپ نیز دارای یک فرمانده بود. از 18 تا 24 مهر این دو تیپ زرهی عراق انقدر که کشته دادند یکی از فرماندهان این تیپ ها به فرمانده لشکر خود درحال صحبت بود که ما این اطلاعات را از طریق استراق سمع بدست آوردیم که من 60 درصد از تیپم از بین رفته و 40 درصد مانده است بنابرانی اگر امشب من عوض نشوم نیروهای باقیمانده نیز یا فرار می‌کنند یا تسلیم می‌شوند. بنابراین شبانه این دو تیپ زرهی توسط عراق از خرمشهر بیرون کشیده شد و به جای آن 8 گردان کماندو وارد خرمشهر کردند. ما تا 24 مهر درگیری بسیار سنگینی با نیروهای دشمن داشتیم چرا که جنگ تن به تن صورت گرفته بود و درست در همین زمان بود که خرمشهر لقب خونین شهر گرفت اما بازهم ما با توجه به اینکه هیچ کمکی به ما نمی رسید، راه‌ها بسته شده و توپخانه دائم بی هدف خرمشهر را می کوبید مقاومت کردیم و این مقاومت تا روز سوم آبان 59 ادامه داشت.

دو گردان در راه بودند که به کمک ما برسند که متاسفانه دیر رسیدند،  یکی گردانی از مشهد به فرماندهی سرهنگ منوچهر کهتری و گردان لشکر 21 حمزه به فرماندهی سرگرد شاهین راد بود و این دو گردان ها تقویت شده بودند که با خودشان توپخانه مستقیم داشتند. ما در جبهه فاقد توپخانه مستقیم بودیم که همین امر باعث می شد که صدمات ما از جانب دشمن بیشتر شود اگر من یک آتش بار 130 میلیمتری داشتم آتشبار دشمن را در آنسوی مرز خاموش می‌کردم و نمی گذاشتم خرمشهر را زیر آتش بگیرد. سنگین ترین اسلحه ما خمپاره انداز 120میلیمتری بود که حداکثر برد آن با خرج موشکی 10 کیلیومتر و نیم بود در حالی که ما از 35 الی 36 کیلیومتری در تیررس دشمن بودیم.

توپخانه 130 میلیمتری خمسه خمسه و کاتیوشا در جبهه دشمن به حد وفور موجود بود و دشمن با همین توانایی خرمشهر را به زیر خمپاره گرفته بود. روز 24 مهر از بس کشته در خیابان‌های خرمشهر ریخته بود ما احساس خطر بهداشتی کردیم بنابراین از شهرداری درخواست کمک کردیم و آن‌ها نیز طبق این درخواست کشته های دشمن را در سطح شهر جمع‌آوری کردند.ما شهدای خود را بلافاصله به عقب می‌کشیدیم و اجازه نمی دادیم  که مجروح جنگی و یا شهیدمان به دست دشمن بیفتد.  تکاوران وصیت داشتند که کشته ما نباید به دست دشمن بیفتد. شعار تکاوران ارتش در جنگ «تا آخرین نفس، تا آخرین فشنگ» بود. تمام  مدافعین خرمشهر تا روز آخر با کمترین امکانات جنگیدند اما زیر بار زور دشمن نرفتند. وقتی که من فرماندهان را به دلیل فرمان عقب نشینی برای تغییر موضع از ساحل غربی کارون به ساحل شرقی این رود جمع کردم، تا ساعت 12 شب نتوانستم آن‌ها را قانع کنم چرا هیچکس حاضر به خروج از خرمشهر نبود اما پس از عدم اقبال  از سوی فرماندهان احساس خطر کردم به این دلیل که در یک عملیاتی در خاک عراق یک واحد چریکی در زمانی که به بن بست رسیده بود 150 نفر از این واحد یکجا خودکشی کرده بودند و من اطلاعات کافی از این مسئله داشتم بنابراین احساس کردم که شاید کارکنان به چنین عملیاتی دست بزنند و به همین ترتیب فرماندهان را برحذر داشتم و تاکید کردم که حواسشان به نفراتشان باشد و این عقب نشینی ما نیز آمادگی مجدد برای جنگ است چرا که برای این امر مهم نیازمند تقویت شدن هستیم در همین راستا سه بار به ما دستور دادند که پل خرمشهر را تخریب کنیم اما هیچ وقت به پرسنل اجازه تخریب ندادم چون امیدوار بودیم که خیلی زود باید از همین رودخانه و پل وارد خرمشهر شویم اما دشمن نهایتا وقتی که دید قادر به دعبور از پل نخواهد بود از ترس اینکه مبادا ما مجددا از پل عبور کنیم و به آنها صدمه وارد کنیم پل را تخریب کرد. این تصویر کوچکی از شروع جنگ، وضعیت ارتش ایران و درگیری‌های ما در خرمشهر بود.

به نظرتان عوامل پیروزی ما در جنگ چه بود؟

عوامل متعددی در پیروزی ایران در 8 سال دفاع مقدس تاثیرگذار بود. در اوایل جنگ تابلوی بزرگی در ورودی خرمشهر نصب شده و نوشته بود که جمعیت خرمشهر: 18 میلیون؛ آن زمان ایران ما 18 میلیون جمعیت داشت بنابراین وقتی چنین تابلویی با این مضمون نصب می‌شود به این معنا است که همه ایران اکنون در خرمشهر حضور دارند و البته این واقعیت داشت به عبارتی پشتیبانی مردم از رزمندگان اولین اصل پیروزی ما بود. ایمان، اعتقاد به آرمان ها و انقلاب و غیرت ایرانی از عوامل دیگر موفقیت ما در جنگ بود. غیرت ایرانی حاضر نبود حتی یک وجب از خاک دشمنش به دست نیروهای عراقی بیفتد و نیت همه ما این بود که عراق باید از ایران بیرون برود. پیروزی ما برابر عراق در حالی بود که ارتش ما از لحاظ تجهیزات و امکانات قابل مقایسه با ارتش عراق نبود. ارتش عراق در اوایل جنگ 250 هزار نفر نیرو داشت و این نیروها همه آموزش دیده بودند چرا که صدام می خواست قادسیه دوم راه بیندازد به همین علت هم بود که پشتیبانانش مدام در حال تحریک وی برای جنگ به ایران بودند اما صدام غافل از این بود که ملت ایران چه مردمی هستند چرا که مردان و زنان ایرانی با تفنگ ژ-3 به جنگ تانک‌های عراقی رفتند.

ارتش عراق نخست با 15 لشکر، 30 تیپ مستقل و توپخانه و هواپیما و تانک حمله کرده بود اما در اواسط پنجمین سال جنگ ارتش عراق از 12 لشکر به 54 لشکر افزایش یافته بود چون از 35 کشور در جنگ عراق علیه ایران مشارکت داشتند به گونه‌ای که اردن همه امکانات خود را در اختیار عارق گذاشته بود و کشورهایی همچون کویت، امارات و عربستان صدام را از لحاظ مالی حمایت می‌کردند. اروپایی نیز در بعد تسلیحات نظامی همچون مواد شیمیایی، انواع و اقسام سلاح جدید حامی عراقی‌ها بودند به گونه ای که ما در جنگ هلی کوپتر عراقی را پایین می‌انداخیتم اما ساعاتی بعد هلی کوپتر سوپر فرلون فرانسوی جایگزین آن می شد که با موشک های اگزوست تجهیز شده بود، وقتی موفق به زدن این هلی کوپتر نیز می شدیم شاهد به پرواز در آمدن هواپیمای میراژ، سوپر اتان دار و سوخو در آسمان ایران بودیم  اما هر یک از امکانات نظامی ایران که توسط عراق زده می شد دیگر جایگزینی برای آن وجود نداشت لکن با همه این مشکلات آخر قضیه را در سوم خرداد سال 1360 مشاهده کردید که  رژیم بعث با چه خفتی از خرمشهر خارج شد و به پشت مرزهای بین‌المللی خزید.

 اشاره فرمودید که ماجرای تسخیر خرمشهر تکاوران نیروی دریایی از تجهیزات توپخانه‌ای برخوردار بودند عملیات توپخانه‌ای دشمن را خاموش می‌کردید. بنابراین مسئله تجهیزات نظامی و امکانات یه مسئله بسیار جدی محسوب می‌شود اما امروز مجددا دشمنان قسم خورده ایران اسلامی مدام از مذاکره یا خط و نشان در خصوص توانمندی‌های دفاعی ایران همچون موشک‌ها و غیره دم می‌زنند به نظر شما چه درس‌هایی باید از جنگ و عملیات بیت المقدس بگیریم؟

فرماندهان حاضر در جبهه وقتی 8 سال جنگ تحمیلی تمام شد به صحنه عملیاتی واحدها برای آموزش و رفع تمام آن نواقصی که در زمان جنگ چه از لحاظ سلاح و تجهیزات و چه از لحاظ آموزش، عملیات و سازماندهی به روی کاغذ آورده بودند، برگشتند. در مراکز نظامی پس از بررسی تصحیح کردند و آموزش‌ها بر اساس داده‌هایی که از آن عملیات‌ها استخراج شده بود، صورت گرفت. نواقص سازمانی نیز بررسی و برطرف شد. به عنوان مثال واحدی را که بنده آن را فرماندهی می کردم فاقد توپخانه بود اما واحدهای امروزی همه مجهز به توپخانه هستند. الان آموزش و تجهیزات در  گردان تکاوران  نیروی دریایی بندرعباس با گردانی که بنده در سال 59 آن را فرماندهی می کردیم بسیار متفاوت است به عبارتی کل کمبودهایی که بنده در زمان جنگ احساس می کردم نه تنها امروز از بین رفته بلکه امکانات بسیار بیشتری نیز به آن اضافه شده است.

دشمن امروز مدام نسبت به تجهیزات دفاعی ما به ویژه در مقوله موشک‌ها از ما ایراد می‌گیرد، این ایرادات دور از انتظار نبوده و نیست چرا که دشمن نمی تواند چشم دیدن پشرفت و قدرتمند شدن ایران را داشته باشد بلکه دشمن می‌خواهد ما ضعیف شویم تا بر ما فشار آورد و امتیاز بگیرد.

نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران تاکید دارد که  در خصوص تجهیزات دفاعی امکانات دفاعی خود نه با کسی مذاکره می‌کنیم و نه از کسی اجازه می‌گیریم؛ ارتش جمهوری اسلامی ایران، وزارت دفاع و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی آنچه را به آن نیازمند است را خود تهیه می‌کنند و دستشان به هیچ جایی دراز نخواهد بود. دشمنان ما سالهاست که تهدید می‌کند همه گزینه‌ها روی میز است پس چرا معطلند؟ چون می‌دانند نمی‌توان با ملت ایران در بیفتند چون ملت ایران یک ارتش تا بن مسلح و مزدوری صدام را شکست داد و باز هم اگر لازم باشد پاسخ دندان شکن‌تری به متجاوزان خواهد داد.

 
امتیاز دهی
 
 

تعداد بازديد اين صفحه: 334